ابراهيم عاملي ( موثق )

14

تفسير عاملي ( فارسي )

روز به شكار بود ، چون باز آمد و شكايت بيحرمتى ابو جهل به او حكايت كردند ، حمزه خشمناك بر سر آن ناپاك بيباك رفت و كمان بر سر آن زد و كلمه ى شهادت بر زبان راند ، پس زنده بنور اسلام حمزه است و گرفتار ظلمات و آثام ابو جهل ، و گفته‌اند : در باره ى عمر بن الخطَّاب و ابو جهل فرود آمده كه هر دو در مقام آزار سيّد مختار ، بودند و آن حضرت عليه الصّلاة و السّلام دعا كرد كه يا ربّ اسلام را بيكى از اين دو تن عزيز گردان ، و دعاى آن حضرت در باره ى فاروق سمت استجابت يافت ، پس صاحب نور عمر است و مقيّد ظلمت ابو جهل ، و محقّقان گفته‌اند : موت بهواى نفس است و حياة بمحبّت حقّ ، يا موت بنكرت است و حيات بمعرفت ، در كشف الاسرار آورده كه حيات معرفت ديگر است و حيات بشريّت ديگر ، عالميان بحيات بشريّت زنده‌اند و دوستان بحيات معرفت ، روزى باشد كه حيات بشريّت بسر آيد « كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » يعنى هر جاندارى بميرد و هرگز حيات معرفت بسر نيايد ، « فَلَنُحْيِيَنَّه حَياةً طَيِّبَةً » يعنى بزندگى خوش او را زنده ميداريم و از اينجا است كه « المؤمن حىّ في الدّارين » يعنى مؤمن بهر دو عالم زنده است بيت : نميرد هر كرا جانش تو باشى خوشا جانى كه جانانش تو باشى شاه كرمانى اين آيت خواند كه « أوَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناه » ، يعنى آيا آنكه مرده بوده است و زنده اش كرديم گفت : نشان اين حيات سه چيز است : از خلق عزلت ، و با حق خلوت ، و دوام ذكر به زبان و دل . و بزرگى اين معنى را بنظم فرموده : رباعى : بر روى خلايق در صحبت مگشاى مىباش بكلَّى متوّجه بخداى غافل مشو از شوق دل و ذكر زبان تا زنده ى جاويد شوى در دو سرا كشاف زمخشرى : يعنى خدا كارشانرا در نظرشان آراسته است ، چون در آيت ديگر گفته شده است : « زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ » يعنى « كار آنها را در نظرشان آراستيم » و ممكن است مقصود شيطان باشد كه كارهاى آنها را در نظرشان آراسته است .